برای دیدنت چنانم که تمام جانم
در آتش است و من خود درون آنم
قسم به یاد و به نام و قسم به جانت
تمام هستیام تویی، تمام این جهانم
هزار جهد میکنم که گیرم طریق قرار
نه روز ممکن است و نه شب توانم
عمرم به گریه گذشت و به ناله تمام
این چه روزگار و سرنوشت است، ندانم
همه پرسند دلیل ناله های تو چیست؟
گویم ز دل بپرسید چون من اسیر آنم
نه طاقت رنجم هست و نه صبر فراق
به آخر رسیده تمام تاب و توش و توانم
گاهی دلم چنان سیاه است، خود چنانم
که مرگ آرزوی منست و به جد برآنم
ترحمی نما و نگاهی به زیر پایت کن
منم که به ذلت فتاده مرثیه میخوانم
اگر نکنی نگاه و نگذاری قدم به پیشم فرياد در تنهايي...
ما را در سایت فرياد در تنهايي دنبال میکنید
برچسب: دیدنت آرزومه,بودنت هنوز مثل بارونه,دیدنت بی تابم کرد,دیدنت عادتمونه,دیدنت دوباره بهترین قراره,دیدنت از دور,انتظار دیدنت,
نویسنده:
بازدید: 10
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 20:36